20 دسامبر 2011

بستن مسیر قانونی تجارت با امارات، هدیه ای دیگر به برادران قاچاقچی محمود

برادران قاچاقچی لفظی است که خود محمود احمدی نژاد در خصوص شاخه ای از سپاه پاسداران انقلاب اسلامی که به قاچاق کالا از مبادی ورودی کشور مشغولند اختصاص داده شد. برادران قاچاقچی که میزان وارادات آنها  طبق اعلام رسمی معادل 19 میلیارد دلار و به تعبیر غیر رسمی چیزی نزدیک به کل وارادات رسمی کشور است.

حال با بستن راههای قانونی واردات کالا از امارات متحده عربی که  بخش عمده ای از واردات کشور را به خود تخصیص می دهد، به راحتی میتوان این ادعا را اعلام نمود که این تصمیم، هدیه ای بود به برادران قاچاقچی محمود. مبارکشان باشد.

12 دسامبر 2010

در زاد روز شاملوی بزرگ برای محمد نوریزاد : بودن به از نبود شدن، خاصه در بهار

راه مرگ را در پیش مگیر ای مرد بزرگ. راه مرگ را در پیش گرفته است محمد نوریزاد و گفته است با اعتصاب غذایش می خواهد جنازه اش را در روز عاشورا بر سر حکومت بکوبد.

نوریزاد عزیز، بهار آمدنی است، باور دارم که روزی خواهد آمد. باید بمانی و ببینی که در بهار آزادی ایران، چه شکوفه ها خواهد رست بر تنومند فرهنگ و تاریخ این کهن دیار. دشت لاله را به کارمان  نمی آید، شکوفه می خواهیم که بار دهد.

ایران به همه فرزندان خود نیاز دارد در فردای آزادی. بمان و از زندگی بگو. بمان و آن نامه های آتشینت را بر دل سیاه ضحاک بکوب. از مردن سخن مران که بهار میاد و بودن به از نبود شدن است. وارطان نشنید از شاعر بزرگ آزادی، تو بشنو.

11 دسامبر 2010

زاد روز شاعر آزادی، همدست توده، شاملوی بزرگ

 


من همدستِ توده‌ام

تا آن دَم که توطئه می‌کند گسستنِ زنجیر را
تا آن دَم که زیرِ لب می‌خندد

دلش غنج می‌زند
و به ریشِ جادوگر آبِ دهن پرتاب می‌کند.

10 دسامبر 2010

روز جهانی حقوق بشر، در کوچه بن بست ما هم شاد باد؟ شاد باد

بیانیه سی ماده ای حقوق بشر در کوچه ما ترجمه نشده است. در کوچه بن بست ما، برابری لفظی نامانوس است. حق واژه ای غریب است. زن موجودی کم ارج است و مرد موجودی کم یاب. در کوچه بن بست ما هر کس نمی تواند آزادانه انتخاب کند. اساسا آزادانه، برابر است با تشویش اذهان عمومی. در کوچه بن بست ما، وکیل دادگستری در زندان است به جرم دفاع از حقوق موکل. اما این کافی نیست. آنچنان بر او ستم می رود و آنچنان از دفاعش جلوگیری می شود که به ناچار و برای رساندن صدایش، لایحه نمی نویسد. اعتصاب غذای خشک می کند. در کوچه بن بست ما . . .

دهم دسامبر روز جهانی حقوق بشر است. در کوچه بن بست ما اما برگی از برگی نمی جنبد تا مبادا اخلال در امنیت ملی شود. آنان که می جنبیدند هم یا امروز زیر خاکند و یا در بند و یا در حصر.

در کوچه بن بست اما خاکستری کپه شده است که قدیمی ها می گویند زیر آن ققنوسی خفته و جوجه ای گذارده. روز جهانی حقوق بشر به آن جوجه ققنوس زیر خاکستر کوچه بن بستمان شاد باد.

9 دسامبر 2010

عاشورایی در راه است – دانشجویان خود را به خطر انداختند که ما بیدار شویم

شانزدهم آذر، جوانان جویای آزادی، صحن دانشگاهها را به عرصه قدرت نمایی خود بدل ساختند تا به من و ما بیاموزند که می شود. سخت است و هزینه دارد اما می شود. دانشجویان در دهان شیر و در زیر دوربینهای امنیتی و ستاره های پرونده ها، چون ستاره هایی درخشیدند و از همان آن هزینه ها شروع شد. جمعی را گرفتند به تعزیر و جمعی را نشان کردند تا اگر مجالی شود برایشان، پرونده ای شود و حکمی و تعلیق و شاید بندی.

اما به راستی این فرهیخته ترین قشر جامعه، این پویاترین و این دلیرترین، چرا و به چه امیدی این گونه خطر کرد؟ آیا نمی داند که حرکتهای اعتراضی میدانی، هزینه دارد؟ نمی ترسند این پریای نازنین؟

باورم آنست که این عزیزان، خسته از چرت من و تو و ترسمان از هزینه هاست که خود به میدان شدند و در مجلس جانیان آنگونه رقصیدند که تو دانی.

باورم این است که باید همسویی خود را با آنان به محک گذاریم. آنها را تنها نگذاریم که عمق و وسعت هزینه بر دوششان سنگینی خواهد کرد در تنهایی.

ظهر عاشورا، فرصتی است که حکومت را بر خر خودش بنشانیم و به حضوری، حضورشان را به چالش کشیم تا بدانند که ملتی استوار، پشت و پناه همدیگرند و بدانند که هیچ قشر و جمعیتی را تنها نخواهیم گذارد خاصه دانشجویان را که پرچم آزادگی را به صلابت به اهتزاز درآوردند در دل شب. صبر کافی است. سحر با صبر ما نخواهد آمد. صبا گر چاره داری، وقت وقت است.

23 نوامبر 2010

پس از گامبيا، جزيره آدم خورها هم رابطه خود را با جمهوري اسلامي قطع كرد

آنها اعلام كرده اند كه ما آدم خواريم و رهبران ايران آدم نيستند

23 نوامبر 2010

مردم زير خط فقر به جان آمده اند، اين دگر صحبت بى دينى و ديندارى نيست

چقدر اين بيت را دوست دارم وقتي هماى مستان آنرا فرياد مى‌كند و زخمه بر زخم دل مى‌زند در ام القراى جهان اسلام.

چقدر اين بيت حرف دارد براى گفتن. فقر، خط فقر و زير خط فقر بودن، جامعه را مى‌رود كه متلاشي كند. فقر روح را مى‌خورد و جسم را مسكين مى‌كند. فقر لبخند را از لب مى‌برد و خشم را بر چهره مى‌نشاند. فقر كانون خانواده را مى‌لرزاند و بنيان اخلاق را ويران مى‌كند. فقر سياه ترين آفت جامعه خشمگين و بى‌رحم امروز است.

حكام ساده زيست! ايران امروز، ثروتهاى ميلياردى را به خلوت مى‌برند و سرمايه هاى ملى را به يغما مى‌گيرند و هر كه با آنان بر سفره پليدى هايشان بنشيند، خوشه اى خواهد چيد و سايرين – تو بخوان همه ملت – در فقر و ندارى هاى خود دست و پا مى‌زنند و تا بخواهد بتركد اين بغض پر درد، انگ مى‌زنند و پاى فتنه و شيطان و دشــــــمن را به ميان مى‌آورند.

اما شورش نان، شورش غريبى است. سيل است. فهم ندارد. ويران خواهد كرد. هم بنيان قدرت را و هم آرامش جامعه را. شورش نان پديده بد يمن و ويرانگرى است كه اگر به درستى مديريت نشود، جز ويرانه اى از خود باقي نخواهد گذارد.

شورش نان در پي فقر نهادينه شده اين روزها، محتمل و قريب الوقوع است. بايد پيش از آنكه اين سيل به راه افتد، با سازماندهي و ايجاد تشكل و گروههاي مقاومت، آب بند ها و هدايت گرهايي در اين مسير ساخت كه در آن صورت، نيروي توده و تعقل قشر اليت و روشنفكر مى‌تواند، رهايي بخش و آزاد ساز باشد.

ايرانى آزاد و آباد در سايه همراهى قشر روشن و مدبر با توده مردم، ميسر خواهد بود.

17 نوامبر 2010

ابلها مردا؛ عدوى تو نيستم من، انكار تو ام

چقدر فضاى بالاترين به هم ريخت و متشنج شد بر اساس تصميم نابخردانه مديريت سايتى كه به حق مهمترين نقش را در فضاى مجازى ايرانى و گاهي حتي در مديريت و برنامه ريزى و هماهنگي حركتهاى اجتماعى سالهاى اخير بازى مى‌كرد.

از تصميم بالاترين ياد خاطره اى افتادم از تصادف بنزى آخرين مدل كه ناگهان از فرعى آمد و به پيكانى مسافر كش زد. راننده پيكان كه تا مدتى از كسبش مى‌افتاد و تو گويي جهان را بر سرش خراب كرده اند به اعتراض دستش را بالا آورد و گفت هـــــــــــــش. ناگهان جرقه اى به انبار باروت راننده بنز كه پياده شده بود خورد و شروع كرد بدترين فحش ها را دادن. مرتيكه مادر . . . خواهر … زن … من دكتر اين مملكتم. به من توهين مى‌كنى؟ فلان كش ديوث، ادب ندارى؟ من دكتر اين مملكتم آنوقت تو ديوث مادر . . . خواهر . . . گه زيادى مى‌خوري؟ به دكتر اين مملكت؟ ادب ندارى بى پدر و مادر . . .

و راننده مسافر كش همچون عابران، متهير از اين برخورد بود و هيچ نمى‌گفت و تنها در اين فكر بود كه تا چه مدت نمى‌تواند با اين ماشيت داغون شده، خرج زن و بچه اش را درآورد.

يادى هم كنيم از شاملوى بزرگ كه خود را انكار مى‌داند و در مقام عدو نمى‌شناسد.

آرى بگذاريم هر كه هر چه مى‌خواهد بگويد. عقايد ديگران را تحمل كنيم و بدانيم كه مشك آن است كه خود ببويد. اگر عطرى خوش بو را با بوى نجاست تشبيه كنند، منتقد رسوا خواهد شد و اگر تكه كثافتى بد بو را در ويترين بگذارند و حكم كنند كه تنها از خوش بويى‌ آن سخن برانيد، چيزى از تعفن كم نخواهد كرد.

ايمان دارم كه الماس با تراش است كه ارزشى بيشتر مى‌يابد و آب پاك، با ركود است كه مى‌گندد.

15 نوامبر 2010

اگرمى‌خواهى به چيزت توهين نشود، از حكومت بكش بيرون

ما با چيز تو كارى نخواهيم داشت اگر چيزمان نكنى. اگر چيزت را براى خودت نگاه دارى و اگر چيز ما را سركوب نكنى. وقتى در تمام شئون زندگى چيزت را به رخ ما مى‌كشى، انتظار برخورد هاى قهرى را هم داشته باش. وقتى هر چيزى را با چيز خودت مى‌سنجى و اگر خلاف آن بگوييم، چيزمان مى‌كني، انتظار هر برخوردى را با چيزت داشته باش.

خواسته ما زياد نيست. چيزت را براى خودت نگاه دار و حتى آنرا تبليغ كن تا همه مشتاق چيزت شوند. اما حكومت را در همه عرصه هاى آن اعم از قانون و نظارت و اجرا، از چيزت مبرا كن.

6 نوامبر 2010

مسئله اين است: جميله زنده يا مرده

و نسرين ستوده همچنان در اعتصاب غذاى خشك است